سومین موج صدای مردم

محمدبشیر رحیمی

    در تاریخ مردان مبارز دنیا، چهره های برجسته ای وجود دارد که زندگی هر یک از آنها سرشار از یادها و خاطره هاست؛ مردانی که رفتارها، گفتارها، عادات، کنشها و منشهای آنها برای نسلهای آینده نقطه های عطفی به حساب میآید. آنچه اما این قلم میخواهد بر آن تأکید کند این است که بسیاری از این یادها و خاطره ها پس از گذشت زمانی، از اذهان جامعه فراموش شده و تنها در لابلای کتابها و حافظه ی تاریخ باقی میماند. در این میان، کسانی نیز وجود دارند که نه اذهان عمومی، آنها را از یاد می برد و نه تاریخ می تواند آنها را فراموش کند، بلکه یاد آنها هر روز بیش از پیش در میان نسل های آینده طنین افگن می گردد. بدون شک، شهید مزاری، یکی از برجسته ترین کسانی است که یادها و آرمان هایش هم در میان جامعه و مردم، زنده است و هم در حافظه ی تاریخ، زنده خواهد ماند. این یک حقیقت تاریخی است؛ حقیقتی که یکی از مستندترین شواهد آن، همین کتاب می تواند باشد. مشخصاً می خواهم بگویم که این همه شعر و درد و اندوه که به صورت های مختلف پدید آمده، برجسته ترین گواه بر این است که شهید مزاری در سرها و دلهای مردم و تاریخ و برای همیشه زنده می ماند.

     اولین کتاب «تبر و باغ گل سرخ» زمانی به انتشار رسید که هنوز باورمان نشده بود که شهید مزاری به جاودانگی پیوسته است. برخی ها گمان می بردند که آن سوگواره ها، نتیجه ی یک موج است و بزودی فروخواهد نشست، اما انتشار جلد دوم کتاب «تبر و باغ گل سرخ» و این بار جلد سوم این کتاب، هرگونه خیال باطلی را از میان برداشت و نشان داد که شهید مزاری، یک شهید نبود، بلکه آرمانهای مردمی بود که چندین قرن به محرومیت کشانده شده بودند؛ مردمی که تمام حقوق انسانی آنها مورد غصب قرار گرفته بود. مزاری، فریاد فروخفته ی حنجره هایی بود که از لای دیوارهای چندین قرن به گوش میرسید. اکنون که او در میان ما نیست، ما هستیم که او را؛ یعنی دردهای تاریخی خود را فریاد کنیم، شعر بسراییم و زنده بمانیم.

    این مجموعه، سومین موج از صدای مردمی است که صدایشان، مزاری بزرگ بود. این کتاب، یک کتاب تاریخ، نیست، یک مجموعه مقاله ی تحلیلی ـ توصیفی نیست، یک تذکره نیست، یک داستان و یک رمان نیست، بلکه احساسات و عواطف ناب و اندیشمندانه ی شاعرانی است که فضا و وضعیت روحی و فکری مردم را به تصویر می کشد. بسیار کسانی بوده اند که تا زنده بوده اند، زنده بوده اند؛ اما وقتی مرده اند، دیری نپاییده و برای همیشه مرده اند. مزاری، اما زنده است و برخلاف باورهای غلط و اندیشه های باطل گروهی، جریان دارد و نقش جان در تن جامعه و مردم خود را بازی میکند. مزاری زنده است و نیازی نیست که برای زنده نگاه داشتن او، خود را به آب و آتش بزنیم یا از او زیارت بسازیم و دکان خرافات باز کنیم و گروه از خود بیخبری را ببازی بگیریم، آنگونه که برخی را بزور، و با بازی کردن با اعتقادات و وسیله ساختن باورهای دینی و مذهبی، زنده نگاه میدارند.

    اما شهید مزاری، به معنای واقعی زنده، زنده تر از آنچه که توان فکرش کرد. او در دلهای مردم خود، جا خوش کرده و خمیره وجود مردم خود گشته است. بیت بیت اشعار این کتاب، نشانه هایی از جریان و سریان او در دلهای مردم است. نه از آن جهت که او یک شهید است، بلکه از آن جهت که عصاره ی چندین قرن، محرومیت و به استبدادکشیدگی مردم بود، از آن جهت که او حق و عدالت را، برابری و برادری را جار میزد، از آن جهت که شعار او، رعایت اصول انسانی در کشور بود و از آن جهت که فریادهای او، فریاد طبعیت انسانی و فطرت بشری بود. این اشعار نشان می دهد که شاعران آنها، فقط احساسات خود را بازتاب نداده اند، بلکه اندیشه هایی را فریاد کرده است که مزاری شهید، چهارده سال پیش در زیر باران گلوله و راکت در غرب کابل بنیان گذاشت. او، حق و برابری، ستم ستیزی و احترام متقابل انسانی را فریاد کرد و ستمگران و عوامل بیگانه که حیات حکومت ستمگرانه ی خود را در معرض خطر احساس کردند، با تمام توان بسیج شدند تا صدای رسای مزاری را خاموش کنند. بلی، صدای مزاری خاموش شد، اما آرمانهای مزاری خاموش نشد، هوای مزاری از سرها نرفت، عشق مزاری از دلها رخت برنبست، بلکه زنده تر از همیشه در تمام وجود مردم، جوانه زد، شکوفه داد و، شعر و ترانه شد. يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون.

ونکوور ـ کانادا